متن پادکست
من، اُم وَهَب، دختر عبد، از قبیله نَمر بن قاسط، در باشکوه ترین ساعات عمرم، به تماشای دلاوری های شویم، در رکاب مولایم حسین (ع) نشسته ام. حظ میبرم که شیر مَردم، عبدالله بن عُمَیر، چگونه آن دو غلام خوک صفت را، با مهارت تمام به جهنم رهسپار کرد. بعد از به درک واصل کردن آن دو جانور، درحالی که به سمت خیمه گاه برمیگشت، اینگونه روح و جانم را به پرواز در میاورد: « اگر مرا نمیشناسید، من فرزند قبیله کَلْب هستم؛ همین شما را کفایت میکند که بیت من در خانه بَنی عَلیم است. مردی هستم نیرومند و متعصب، و در جنگ ها ضعف و خواری در من راه ندارد. ای اُم وَهَب! من تعهد میکنم، که با نیزه و شمشیر زدن با دشمن رو در رو گردم.»
چنان به وجد آمده بودم که عمود خیمه گاه را برداشته، و به طرف شوی خود به راه افتادم.
وقتی به کنار دلیر مَردم رسیدم، خطاب به او خروشیدم: «پدر و مادرم به فدایت! در راه پاکان نسل محمد(ص) نبرد کن.»
از احساس غرور، گوییا پاهایم بر زمین، و سرم بر فلک سیر میکرد. عبدالله سعی کرد مرا به خیمه برگرداند. با تمام جسارتم چنگ بر لباسش انداختم: « تو را رها نمیکنم تا با تو کشته شوم.» مولایم حسین علیه السلام که گویا نظاره گر مجادله ما بود، به من امر کردند که به عقب بازگردم؛ فرمانشان را سرمه چشم کردم و به خیمه گاه بازگشتم.
بعد از کشته شدن آن دو ملعون به دست عبدالله، لشکریان عمر سعد از جناح چپ به سپاه ما حمله ور شد. عبدالله که امروز با شیر دلی خود، دل و دین از من ربوده بود، این بار نیز به دل لشکریان عمر زدو چنان مردانه جنگید و از آنها کشت، که عاقبت به تیغ کین دشمن به شهادت رسید.
خود را بر پیکر مطهرش رساندم، خاک را از چهره مردانه اش کنار زدم و گفتم: « بهشت بر تو گوارا باد! از خداوندی که بهشت را روزی تو گردانید میخواهم، که مرا نیز همنشین تو کند.»
شمر بعد از تماشای این صحنه سراسر غرور و عشق، از واهمه اینکه مبادا سپاهیانش تحت تاثیر قرار گیرند، به غلام سیاه خود دستور داد که با نیزه، بر فرق سر این شیر زن بزند؛ و اینگونه اُم وَهَب به همسر شهید خود پیوست؛ این است حکایت شیرزنان شیعه.
اُمّ وهب؛ زنِ ایستاده در کنار حقیقت
در میان چهرههای کمتر شناختهشده واقعه کربلا، اُمّ وهب از جمله زنانی است که نام او با ایمان، شجاعت و وفاداری به مسیر امام حسین (ع) پیوند خورده است. او از قبیله نَمِر بن قاسط و همسر عبدالله بن عمیر کَلْبی بود؛ مردی که در روز عاشورا در صف یاران امام حسین (ع) قرار گرفت و در میدان نبرد حضور داشت.
اُمّ وهب در کنار همسر خود وارد کربلا شد و در فضایی قرار گرفت که تصمیمهای انسانها در لحظههای کوتاه، سرنوشت ابدی آنان را رقم میزد. در آن زمان، بسیاری از خانوادهها در برابر دو انتخاب قرار داشتند: همراهی با کاروان امام یا بازگشت و دوری از خطر. اما او در کنار همسرش مسیر همراهی را انتخاب کرد و تا آخرین لحظه در کنار او باقی ماند.
در روز عاشورا، عبدالله بن عمیر پس از نبردی شجاعانه وارد میدان شد. او از جمله جنگاورانی بود که با ایمان و انگیزه دینی به حمایت از امام حسین (ع) برخاست و در برابر سپاه دشمن ایستاد. اُمّ وهب در این لحظات، نقش یک همراه آگاه و مؤمن را داشت که نه تنها مانع همسر خود نشد، بلکه او را به ایستادگی در مسیر حق تشویق کرد.
در میان یاران امام حسین (ع)، نمونههای متعددی از وفاداری و همراهی دیده میشود که هر کدام جلوهای از ایمان را نشان میدهند. برای نمونه، در میان مردان وفادار کربلا میتوان به حبیب بن مظاهر اسدی اشاره کرد که از چهرههای برجسته و با سابقه یاری امام بود.
بشنوید: پادکست قصه شیدایی | حبیب بن مظاهر اسدی
پس از شهادت عبدالله بن عمیر، اُمّ وهب بر پیکر همسر خود حاضر شد و با روحیهای سرشار از ایمان، از خداوند طلب همراهی با او در بهشت را کرد. این صحنه در منابع تاریخی به عنوان یکی از جلوههای کمنظیر عشق و ایمان در واقعه کربلا ثبت شده است.
سرانجام، او نیز در همان مسیر به شهادت رسید و نامش به عنوان یکی از زنان مؤمن و استوار در تاریخ عاشورا باقی ماند؛ زنانی که نشان دادند حضور در جبهه حق تنها محدود به میدان جنگ نیست، بلکه در انتخاب، حمایت و ایستادگی نیز معنا پیدا میکند.
زندگی اُمّ وهب تصویری روشن از جایگاه زن در فرهنگ عاشورا ارائه میدهد؛ جایگاهی که در آن، ایمان و آگاهی میتواند انسان را به مرتبهای برساند که در کنار بزرگترین آزمونهای تاریخ بایستد و در همان مسیر نیز جاودانه شود.