متن پادکست
من، جَون بن حُوَی، غلام سیاهی از نَوبه هستم، که پس از عمری خدمتگزاری در محضر آقایم حضرت اباذر غفاری، سالها نوکری مولایم امیرالمومنین را کردم، و پس از ایشان، در خدمت امام حسن مجتبی بودم، و اینک در سن ۹۰ سالگی، در رکاب مولایم حسین نوکری میکنم.
به سمت سرور و آقایم رفتم و عرض کردم: «مولای من! اگر اذن بدهید قصد میدان کردم.»
با بزرگواری که در خانواده ایشان موروثی بود خطاب به من فرمودند: «یا جَون! به تو اذن میدهم که از این سرزمین بروی و جان خود را حفظ کنی؛ زیرا تو همراه ما آمدی تا به عافیت و خوشی برسی؛ پس در گرفتاری ما خود را مبتلا مساز.»
خوب میدانستم که چگونه رضایت را از ایشان بگیرم؛ به بغض خفته در گلویم اجازه باریدن دادم؛ سرم را به زیر افکندم و گفتم : «ای پسر پیغمبر! آیا سزاوار است که من در زمان خوشی و نعمت نانخور شما باشم، ولی در سختیها شما را تنها بگذارم؟ درست است که بوی بد، نژاد پست، و رنگ سیاه دارم؛ ولی شما بر من منت گذارید و مرا به آسایش جاودان بهشتی برسانید، تا بدنم خوشبو، نژادم شریف، و رویم سفید شود. نه هرگز! به خدا قسم از شما دور نمیشوم، تا اینکه خون سیاه خویش، را با خون پاک شما درآمیزم.»
آنقدر اشک ریختم و این جملات را تکرار کردم، که دل رئوف آقایم به حال غلام سیاهش سوخت و به من اذن میدان داد.
زمان رفتن به میدان که رسید، حس و حال تازه دامادی را داشتم که قصد رفتن به کنار تازه عروسش را داشت. با این سن و سال، جانی تازه به بدنم وارد شد و فریاد کشیدم و رجز خواندم : «چگونه میبینید ای گنهکاران، ضربت شمشیر مُشرفی هَنَّدی، که با دست و زبان از فرزندان پیامبر دفاع میکنم؛ امید به شفاعت و نجات از یگانه شفیع نزد خدای یکتا دارم.»
برای امام زمان، فرقی ندارد که فرزندانش از چه نژاد و چه طایفهای باشد؛ برای او همه فرزندان پاره جگرش هستند، خواه غلام باشد، خواه پادشاه.
جَون بن حُوَی؛ یار وفاداری که رنگ و نژاد را شکست
در تاریخ عاشورا، نام برخی از یاران امام حسین (ع) بیشتر شنیده میشود و برخی دیگر، با وجود عظمت جایگاهشان، کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند. جَون بن حُوَی یکی از همان چهرههای ارزشمند و الهامبخش کربلا است؛ شخصیتی که زندگی او نشان میدهد ارزش انسان در نگاه اسلام به رنگ، نژاد و جایگاه اجتماعی وابسته نیست، بلکه به ایمان، اخلاص و وفاداری گره خورده است.
جَون اصالتاً اهل نَوبه بود و در دوران زندگی خود ابتدا در خدمت صحابی بزرگ پیامبر، حضرت اباذر غفاری قرار داشت. پس از رحلت اباذر، او به خانه امیرالمؤمنین علی (ع) راه یافت و سالها در کنار آن حضرت زندگی کرد. بعد از ایشان نیز در خدمت امام حسن مجتبی (ع) قرار گرفت و سپس افتخار همراهی با امام حسین (ع) را به دست آورد. این همراهی طولانی با خاندان اهلبیت (ع)، از جَون شخصیتی ساخته بود که تنها یک خدمتگزار ساده نبود؛ بلکه انسانی تربیتشده در مکتب اهلبیت محسوب میشد.
او سالهای زیادی از عمر خود را در خانه وحی سپری کرده بود و به همین دلیل، پیوند عاطفی و معنوی عمیقی با اهلبیت داشت. در روز عاشورا نیز با وجود سن بالا، حاضر نشد کاروان امام را ترک کند. در حالی که بسیاری از افراد در سختترین لحظات به دنبال نجات خود هستند، جَون راه دیگری را انتخاب کرد.
در میان یاران امام حسین (ع)، هرکدام داستانی متفاوت دارند؛ برخی از ابتدا همراه امام بودند و برخی در مسیر حق تصمیمی بزرگ گرفتند. برای نمونه، داستان تغییر مسیر زندگی حُرّ بن یزید ریاحی یکی از تأثیرگذارترین اتفاقات کربلا است.
بشنوید: پادکست قصه شیدایی | حُرّ بن یزید ریاحی
جَون در روز عاشورا از امام حسین (ع) اجازه حضور در میدان نبرد خواست. امام ابتدا به او اجازه بازگشت داد؛ زیرا جَون به عنوان همراه و خدمتگزار کاروان حضور داشت و امام نمیخواست او خود را در معرض خطر قرار دهد. اما عشق و ارادت جَون به خاندان پیامبر چیزی نبود که با حفظ جان تغییر کند.
سرانجام او در میدان نبرد حاضر شد و پس از رشادت فراوان به شهادت رسید. در منابع تاریخی آمده است که امام حسین (ع) پس از شهادتش بر بالین او حاضر شدند و برایش دعا کردند. این توجه و محبت امام به جَون، نشاندهنده جایگاه معنوی والای او نزد اهلبیت بود.
داستان زندگی جَون بن حُوَی تنها یک روایت تاریخی نیست؛ بلکه پیامی ماندگار برای همه انسانها دارد. او به جهان آموخت که در مسیر حقیقت، ملاک برتری نه ثروت است، نه جایگاه اجتماعی و نه رنگ پوست؛ بلکه آنچه انسان را ارزشمند میکند، ایمان، وفاداری و ایستادگی در کنار حق است.