پادکست قصه شیدایی | حُرّ بْن یَزید ریاحی

متن پادکست

نام من حُر است؛ حُر بن یزید ریاحی؛ از تبار قبیله تَمیم، که در کوفه به جنگاوری زبانزد خاص و عام هستم.
هنوز باورم نمی‌شد؛ یعنی قرار است با پسر رسول خدا پیکار کنم؟ با عجله خود را به عمر سعد رساندم و پرسیدم: «آیا به راستی تو می‌خواهی با چنین مردی بجنگی؟» با تمام خباثتی که در وجودش بود،چنان کفتار خُرناسه کشید:« آری! به خدا قسم چنان جنگی بکنم، که آسان‌ترین آن افتادن سرها و بریدن دست‌ها باشد.»
لرزه به تنم افتاد؛ منی که جنگاوریم مثال خاص و عام بود، از وحشت به خود می‌لرزیدم. من کجا ایستادم؟ در مقابل چه کسی؟ پسر رسول خدا؟ فاصله ام تا رسول خدا به اندازه یک تصمیم است؛ این طرف عبیدالله با وعده‌های دل فریب، آن طرف پسر بهترین مخلوق خدا. به خدا قسم در یک طرف خود بهشت، و در طرف دیگرم جهنم را می‌بینم، و به خدا قسم که اگر تکه تکه شوم، جز بهشت را انتخاب نخواهم کرد.
تاخت کنان به سوی امامم شتافتم؛ دیگر وقت توقف نبود؛ من نمی‌توانم پسر رسول خدا را، در زمانی که همه از ترس جان بی‌ارزش، و به شوق مال دنیا او را تنها گذاشتند، این گونه رها کنم؛
تا به خود آمدم به مقابل خیمه‌ها رسیده بودم؛چکمه هایم را بر گردن آویختم و به سوی جلوه رحمت خدا رهسپار شدم.
از خجالت توان سر برآوردن نداشتم؛ دست مبارکشان را به زیر چانه‌ام بردند و فرمودند : «سر بلند کن یا شیخ.» شرمنده این همه مهربانی‌اش شده بودم؛ تنها یک سوال پرسیدم: «یابن رسول الله! من به سوی خدا توبه می‌برم، آیا توبه من پذیرفته است؟» با لطف هرچه تمام‌تر، مژده پذیرش توبه‌ام را دادند.
نمی‌توانستم با این همه خجالت، بیش از این در مقابل امامم بایستم. اذن میدان گرفتم.
حال که من اولین کسی بودم که بر امامم خروج کردم، باید اولین مبارز راه او می‌شدم. افسار اسب را در دست گرفته و با شوقی که به وصال معشوقم داشتم، به میدان شتافتم.

این است عاقبت حق جویانی که پس از آگاهی نسبت به خطای خود، بدون اینکه گوش به وسوسه‌های شیطان فرا دهند، با امید به سوی حق می‌شتابند، و وظیفه خود را به جا می‌آورند؛ حتی با عمر گناه، با یک توبه از ته دل و انتخاب درست مسیر، می‌توان به آغوش امام زمان پناه آورد.

حُرّ بن یزید ریاحی؛ مردی که مسیر زندگی‌اش را تغییر داد

در تاریخ اسلام، افراد بسیاری حضور داشته‌اند که در لحظه‌های حساس زندگی خود در برابر انتخابی بزرگ قرار گرفته‌اند؛ اما تعداد اندکی از آنان توانسته‌اند در سخت‌ترین شرایط، مسیر درست را انتخاب کنند. حُرّ بن یزید ریاحی یکی از شخصیت‌های برجسته واقعه کربلا است که نام او بیش از هر چیز با توبه، بازگشت و انتخاب آگاهانه گره خورده است.

حُرّ از قبیله بنی‌تمیم و از خاندان شناخته‌شده ریاح بود. او در کوفه به شجاعت، مهارت نظامی و فرماندهی شهرت داشت و از سوی حکومت عبیدالله بن زیاد مسئولیت‌های مهمی بر عهده داشت. هنگامی که خبر حرکت امام حسین (ع) به سمت عراق رسید، مأموریت یافت راه را بر کاروان امام ببندد و مانع حرکت ایشان شود.

نخستین برخورد حُرّ با امام حسین (ع) در مسیر کربلا اتفاق افتاد. با وجود آنکه او فرمانده گروهی نظامی بود، در برخورد با امام رفتارهایی از خود نشان داد که تفاوت او را با بسیاری از فرماندهان سپاه کوفه آشکار می‌کرد. در منابع تاریخی نقل شده است که هنگام نماز، حُرّ و نیروهایش به امام اقتدا کردند و حتی در شرایط سخت مسیر، امام و یارانش به سپاه او آب دادند. همین برخوردها زمینه تغییر درونی او را فراهم کرد.

در روزهای منتهی به عاشورا، بسیاری از افراد حقیقت را می‌دیدند اما جرئت انتخاب آن را نداشتند. برخی به دلیل ترس، برخی به امید مقام و برخی برای حفظ منافع خود سکوت کردند. در مقابل، افرادی نیز بودند که پس از شناخت حقیقت، در کنار امام ایستادند و تا آخرین لحظه بر عهد خود باقی ماندند. از جمله این یاران می‌توان به حَبیب بن مُظاهِر اَسَدی اشاره کرد که سال‌ها سابقه همراهی با اهل‌بیت (ع) داشت و با وجود سن بالا، خود را به کاروان امام رساند.

بشنوید: پادکست قصه شیدایی | حَبیب بن مُظاهِر اَسَدی

هرچه زمان به عاشورا نزدیک‌تر می‌شد، حُرّ بیشتر متوجه بزرگی تصمیمی می‌شد که در برابرش قرار گرفته بود. او به خوبی می‌دانست که این نبرد یک درگیری عادی نیست، بلکه انتخاب میان دو مسیر کاملاً متفاوت است؛ مسیری که یک سوی آن همراهی با فرزند پیامبر (ص) و سوی دیگر آن ایستادن در برابر حق بود.

سرانجام حُرّ تصمیم نهایی خود را گرفت. او از سپاه عمر بن سعد جدا شد و به سوی امام حسین (ع) حرکت کرد. این تصمیم برای یک فرمانده شناخته‌شده در آن شرایط، اقدامی بسیار بزرگ و پرهزینه بود؛ زیرا نه‌تنها موقعیت و جایگاه خود را از دست می‌داد، بلکه مرگ نیز در انتظارش بود.

حُرّ پس از پیوستن به سپاه امام، نخستین شهید از یاران ایشان در روز عاشورا شد. نام او در تاریخ به عنوان نمادی از بازگشت به حق باقی ماند؛ شخصیتی که نشان داد تا زمانی که انسان زنده است، راه بازگشت و انتخاب مسیر درست بسته نیست.

پادکست‌های مرتبط

پادکست‌های مرتبط با این پادکست