پادکست قصه شیدایی | زُهَیر بن قَین بَجَلی

متن پادکست

چه کسی حتی به ذهنش خطور می‌کرد که من، زُهَیر بن قَین بَجَلی، بزرگ قبیله بَجَیله، که از قضا عثمانی مذهب بودم، روزی کارم به اینجا بکشد.
تمام اتفاقات همچون باد، از جلوی چشمانم می‌گذشت؛ از زمان حرکت از مکه به کوفه، این چندمین منزلگاه بود که از واهمه همراهی با کاروان پسر علی، در جایی دورتر اتراق کرده بودیم؛ پی دردسر می‌گشتم؛ اما در این منزلگاه آخر، پیک ایشان بر من وارد شد و گفت که مولایش مرا به حضور خوانده است.
اگر اصرارهای همسرم نبود، شاید هرگز تن به این ملاقات نمی‌دادم؛ اما اکنون که در حال بازگشت از این ملاقات هستم، سر از پا نمی‌شناسم که زودتر به کاروان عشق بپیوندم؛
خود را به خیمه‌گاه رساندم و بی‌درنگ، مهر طلاق را بر عقد نامه‌مان زدم، که مبادا همسرم پابند من شود.
همچون پرستویی که از قفس آزاد شده، به سوی کاروان امامم پرواز می‌کردم؛ قلبم در سینه آرام نمی‌گرفت.
روزها یکی پس از دیگری گذشت و شب قبل از پیکار فرا رسید؛ مولایم حسین چراغ‌ها را خاموش کرد، که اگر کسی قصد رفتن دارد، از تاریکی استفاده کند؛ اما مگر این دل دگر تاب جدایی از ایشان را داشت‌؛ دلی که افسارش از دستم رها شده و در دستان مبارک مولایم آرام گرفته بود؛ من تازه او را در پس خرابه‌های دنیا یافته بودم.
بعد از روشن شدن چراغ، که عده کمی مانده بودند، پس از رجزخوانی و دلبری‌های دیگر اصحاب، از جای برخاستم و با تمام جان عرض کردم : «به خدا سوگند دوست دارم کشته شوم، باز زنده گردم، و سپس کشته شوم، تا هزار مرتبه، تا خداوند تو اهل بیتت را از کشته شدن در امان بدارد.»
روز واقع فرا رسید؛ دیگر زمان عشق بازی فرا رسیده بود؛ عشق بازی در رکاب فرزند بهترین خلق خدا؛ و منی که گویا در وسط میدان، حوریان بهشتی برایم دلفریبی می‌کردند، به سمت آغوش خدا پر کشیدم؛
برای آنان که با همه وجود، دل خود را تسلیم مولایشان کرده‌اند، زن و فرزند و مال و منال هرگز دست و پاگیر نخواهد بود؛ آنچنان که گویی چشمانشان جز او را نمی‌بیند.

زُهَیر بن قَین بَجَلی؛ از فاصله‌گیری تا پیوستن آگاهانه

زُهَیر بن قَین بَجَلی از بزرگان قبیله بَجَیله و از شخصیت‌های شناخته‌شده در میان سپاه مسلمانان در دوران پیش از واقعه کربلا بود. او در ابتدا گرایش سیاسی متفاوتی داشت و در برخی منابع تاریخی به عنوان فردی با گرایش‌های غیرهمسو با جریان اهل‌بیت (ع) معرفی شده است. همین پیشینه، مسیر تحول او را در واقعه کربلا برجسته‌تر می‌کند.

در مسیر حرکت کاروان‌ها به سوی عراق، زُهَیر در ابتدا تلاش می‌کرد از مواجهه مستقیم با کاروان امام حسین (ع) فاصله بگیرد. اما شرایط تاریخی و اتفاقات مسیر، او را در نقطه‌ای قرار داد که دیگر امکان بی‌تفاوتی وجود نداشت. این وضعیت نشان می‌دهد که واقعه کربلا تنها میدان نبرد نظامی نبود، بلکه صحنه‌ای از انتخاب‌های آگاهانه و تغییر مسیرهای انسانی نیز بود.

نقطه عطف زندگی زُهَیر زمانی رخ داد که با پیام یا دعوت امام حسین (ع) مواجه شد. این مواجهه، زمینه‌ای برای تغییر نگاه او نسبت به حقیقتی شد که پیش‌تر نسبت به آن فاصله داشت. پس از این دیدار، او تصمیم گرفت مسیر خود را تغییر دهد و به کاروان امام بپیوندد؛ تصمیمی که در آن زمان برای فردی با جایگاه او ساده نبود.

در ادامه مسیر، زُهَیر به جمع یاران امام حسین (ع) پیوست و به تدریج در زمره چهره‌های برجسته این کاروان قرار گرفت. در شب عاشورا، زمانی که امام به یاران خود اجازه ترک میدان دادند، او از جمله کسانی بود که بر ماندن و وفاداری تأکید داشت و نشان داد که انتخابش صرفاً یک تصمیم احساسی نبوده، بلکه بر پایه شناخت و یقین شکل گرفته است.

در میان یاران امام حسین (ع)، افراد دیگری نیز بودند که هر یک با سابقه و جایگاه متفاوت در این مسیر قرار گرفتند. برای نمونه، می‌توان به بُرَیر بن خُضَیر هَمْدانی اشاره کرد؛ عالمی از کوفه که از آغاز در مسیر حمایت از امام قرار داشت و در روز عاشورا نیز در کنار ایشان به شهادت رسید.

بشنوید: پادکست قصه شیدایی | بُرَیر بن خُضَیر هَمْدانی

سرانجام زُهَیر بن قَین بَجَلی در روز عاشورا در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسید و نام او در تاریخ به عنوان نماد تحول آگاهانه و انتخاب نهایی در لحظه حقیقت ثبت شد؛ شخصیتی که مسیر زندگی‌اش نشان می‌دهد انسان می‌تواند حتی در میانه راه، جهت خود را تغییر دهد و در سمت درست تاریخ قرار بگیرد.

پادکست‌های مرتبط

پادکست‌های مرتبط با این پادکست