متن پادکست
من، بُرَیر بن هَمدانی، از قبیله هَمدان، پس از سالها جنگ در رکاب امیرالمؤمنین (ع) و امام حسن مجتبی (ع)، اکنون سربازی ِ یادگار ایشان را بر عهده دارم.
سیاهی شب همه جا را پوشانده و تنها نور روشنی بخش، چراغی بود که در دست خورشید عالم تاب، مولایم حسین میدرخشید.
غرق صحبتهای ایشان بودم: «بدانید که من گمان یاری از این مردم را ندارم؛ من بیعتم را از شما برداشتم؛ شما آزادید به هر کجا که میخواهید بروید ؛ این شب که شما را فرا گرفته است، برای شما فرصتی خواهد بود تا آن را شتر خویش قرار داده و به هر سو که میخواهید بروید.»
پس از اتمام صحبتهای ایشان، و اظهار حمایت اصحاب از ایشان، اذن گرفتم که به نزد عمر سعد رفته و او را موعظه کنم، شاید از کار خود برگردد.
وارد خیمه که شدم، بدون اذن گرفتن سر جایم نشستم؛ خشم در چهره عمر سعد نمایان شد و گفت : «ای برادر هَمْدانی! چه چیز تو را از سلام کردن بر من بازداشت؟ آیا مسلمان نیستم و خدا و رسولش را نمیشناسم و به حق گواهی نمیدهم؟.»
خطاب به او گفتم : «اگر آنطور که میگویی خدا و پیغمبر شناس بودی، عازم کشتن خاندان پیامبر نمیگشتی. در هنگامی که حیوانات عراق از این فرات مینوشند، تو حسین و خاندانش را از نوشیدن آن باز میداری، و فکر میکنی که خدا و رسولش را میشناسی؟»
اندکی سرش را به زیر انداخت و جواب داد: «ای بریر! به خدا قسم یقین دارم که هر کس با آنان بجنگد و حقشان را غصب کند در آتش است: ولی ای بریر! آیا از من میخواهی که ولایت ری را واگذارم که به دیگری برسد؟ به خدا قسم که نفس من چنین چیزی را نمیپذیرد؛ آیا ملک ری را رها کنم در حالی که آرزوی من است؟ یا آنکه گناه قتل حسین را بر گردن بگیرم؟»
صبح عاشورا، چنان شادی وجودم را فرا گرفته بود که با همه ی یاران به بذلهگویی میپرداختم؛ عَبدُالرَحمان بن عَبْد رَب به من اشکال گرفت که این ساعات زمان شوخی نیست؛ در جواب به او گفتم: «ای برادر اقوام و خویشان من میدانند که در زمان جوانی هم اهل بذلهگویی نبودم؛ اما من واقفم به آنچه که به زودی ملاقاتش میکنم؛ به خدا قسم تنها فاصله ما و حورالعین، حمله این قوم با آن شمشیرهاست، و چقدر مایلم که آن زمان هم اکنون باشد.
بُرَیر بن خُضَیر هَمْدانی؛ دانشمندی که آگاهانه راه شهادت را انتخاب کرد
بُرَیر بن خُضَیر هَمْدانی از چهرههای شناختهشده شیعه در کوفه و از اصحاب با سابقه امیرالمؤمنین علی (ع) بود. او از قبیله بزرگ هَمدان برخاسته بود؛ قبیلهای که در تاریخ اسلام به وفاداری و حضور فعال در کنار اهلبیت (ع) شهرت دارد. بریر علاوه بر جایگاه دینی، به عنوان فردی اهل علم و قضاوت نیز شناخته میشد و در میان مردم کوفه اعتبار اجتماعی داشت.
او سالهای زیادی را در کنار امام علی (ع) و سپس امام حسن مجتبی (ع) سپری کرده بود و از نزدیک با فضای سیاسی و فکری دوران پس از پیامبر (ص) آشنا بود. همین تجربه باعث شده بود که نسبت به تحولات زمان خود، نگاه عمیقتری نسبت به بسیاری از افراد داشته باشد و حقیقت را صرفاً در سطح شعارهای سیاسی جستوجو نکند.
در آستانه حرکت امام حسین (ع) به سوی کربلا، بریر از جمله افرادی بود که به کاروان امام پیوست. فضای کوفه در آن زمان به شدت تحت کنترل حکومت بود و بسیاری از افراد به دلیل ترس یا منفعتطلبی از همراهی با امام خودداری میکردند. با این حال، بریر از کسانی نبود که حقیقت را فدای مصلحت کند.
در روزهای منتهی به عاشورا، او در میان یاران امام حضور فعال داشت و از جمله کسانی بود که در گفتوگوها و مواجهات سیاسی، مواضع روشن و صریحی اتخاذ میکرد. در منابع تاریخی آمده است که او حتی در مواجهه با فرماندهان سپاه مقابل، از بیان حقیقت و نصیحت آنان کوتاه نمیآمد و تلاش میکرد آنان را از مسیر خود بازگرداند.
در میان یاران امام حسین (ع)، چهرههای مختلفی با نقشهای متفاوت حضور داشتند؛ برخی جنگاور بودند و برخی اهل علم و تحلیل. برای نمونه، در میان چهرههای برجسته نظامی و وفادار کربلا میتوان به نافع بن هلال جَمَلی اشاره کرد که در تیراندازی و مبارزه مستقیم با سپاه دشمن نقش مهمی داشت.
بشنوید: پادکست قصه شیدایی | نافع بن هلال جَمَلی
صبح عاشورا، بریر در کنار دیگر یاران امام، با روحیهای متفاوت و آگاهانه به استقبال روز سرنوشتساز رفت. نگاه او به شهادت نه از سر هیجان، بلکه بر پایه شناخت و یقین شکل گرفته بود؛ یقینی که حاصل سالها همراهی با اهلبیت (ع) و درک عمیق از مسیر حق بود.
سرانجام بُرَیر بن خُضَیر هَمْدانی در روز عاشورا در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسید و نام او به عنوان یکی از عالمان و یاران آگاه کربلا در تاریخ ثبت شد؛ شخصیتی که نشان داد علم، ایمان و شجاعت در مسیر حق میتوانند در یک نقطه به هم برسند.