پادکست قصه شیدایی | نافع بن هلال جَمَلی

متن پادکست

من نافع بن هِلال جَمَلی، شیعه علی بن ابی طالب هستم.
بر همه ی تیرهایم، نام خود را هک کرده بودم، تا همه بدانند دشمنان حسین به دست چه کسی راهی جهنم شده‌اند؛ هر تیر را که نشانه می‌رفتم و بر تن سربازان عمر سعد فرود می‌آمد فریاد می‌زدم : «من جَمَلی، و بر دین علی هستم.» می‌خواستم همه عالم بدانند که شیعه علی، هرگز ترسی به دل راه نمی‌دهد و تمام تیرهایش را به هدف می‌زند.
تعدادی را کشته و تعداد زیادی را زخمی کردم؛ آنقدر از آنها تلفات گرفتم که بالاخره زخمی شدم و بازوانم شکست.
شمر مرا به همراه یارانم دستگیر کرد و در حالی که خون محاسنم را خضاب کرده بود، مرا به نزد عمر سعد برد. عمر رو به من کرد و گفت: «وای بر تو ای نافع! چه چیز باعث شد که با خود چنین کنی؟» با افتخار تمام و بدون ذره حس پشیمانی، با صدایی که غرور در آن موج می‌زد پاسخ دادم: «خدا می‌داند که چه می‌خواهم؛ به خدا قسم به جز کسانی که مجروح کردم، تعدادی از شما را نیز به هلاکت رساندم، و به خاطر تلاشی که کردم سرخورده و پشیمان نیستم؛ و اگر برای من دستی باقی مانده بود نمی‌توانستید مرا اسیر کنید.»
شمر که از حرف‌های من آتش به جانش افتاده بود، خطاب به عمر سعد گفت: «خدا کار تو را سامان دهد! او را بکش.» عمر پاسخ داد: «اگر می‌خواهی خودت او را بکش»
شمر بی‌درنگ شمشیرش را از غلاف بیرون کشید تا با کشتن من، آتشی که از حرف‌هایم به جانش افتاده را خاموش کند. به او گفتم: «بدان که به خدا قسم اگر مسلمان بودی، بر تو گران می‌آمد در حالی که خون ما بر گردن توست به دیدار خدابروی؛ ستایش خدایی را که مرگ ما را به دست بدترین آفریدگانش قرار داد.»

آنان که شربت عشق به جانشان نشسته و شیرینی آن را چشیده اند، هیچ تلخی نمی‌تواند آن شیرینی را از یادشان ببرد، پس همه دردها را تحمل می‌کنند تا بتوانند به سرمنشأ آن طعم خوش دست یابند؛ نه دردی آنها را از مسیر باز می‌دارد و نه سختی.

نافع بن هلال جَمَلی؛ تیراندازی که نام حق را بر سلاح خود حک کرده بود

در میان یاران امام حسین (ع)، نافع بن هلال جَمَلی از چهره‌هایی است که نام او با شجاعت، صراحت و وفاداری آشکار به اهل‌بیت (ع) شناخته می‌شود. او از قبیله جَمَل و از شیعیان شناخته‌شده امیرالمؤمنین علی (ع) بود و سابقه حضور در کنار آن حضرت را در کارنامه خود داشت.

نافع از جمله افرادی بود که پیش از واقعه عاشورا نیز در مسیر حمایت از حق شناخته می‌شد. او از کسانی بود که در فضای پرتنش کوفه، مسیر خود را از جریان عمومی جدا کرده و بر اساس باور دینی و اعتقادی، در کنار امام حسین (ع) قرار گرفت. این انتخاب در شرایطی صورت گرفت که بسیاری از افراد به دلیل فشار سیاسی و اجتماعی، از همراهی با امام فاصله گرفتند.

در روز عاشورا، نافع با آمادگی کامل وارد میدان نبرد شد. در منابع تاریخی آمده است که او در تیراندازی مهارت ویژه‌ای داشت و با دقت بالا سپاه دشمن را هدف قرار می‌داد. این دقت و مهارت باعث شد نام او در میان جنگاوران کربلا به‌عنوان فردی مؤثر و خطرناک برای سپاه مقابل شناخته شود.

نافع تنها یک جنگجوی صرف نبود؛ او در گفتار و رفتار خود نیز بر هویت اعتقادی‌اش تأکید داشت و در میدان نبرد، موضع فکری خود را پنهان نمی‌کرد. این ویژگی نشان می‌دهد که برای او، جنگ در کربلا صرفاً یک درگیری نظامی نبود، بلکه ادامه یک مسیر اعتقادی روشن بود.

در ادامه نبرد، پس از وارد کردن خسارت‌های سنگین به سپاه دشمن، نافع مجروح و اسیر شد. او در برابر کسانی که او را بازخواست می‌کردند، با صراحت از موضع خود دفاع کرد و نشان داد که انتخابش آگاهانه و بدون پشیمانی بوده است. همین ایستادگی در لحظه اسارت، بخش مهمی از شخصیت او را آشکار می‌کند.

در میان یاران امام حسین (ع)، شخصیت‌هایی با نقش‌های متفاوت حضور داشتند؛ از جمله افرادی که از ابتدا در کنار امام بودند و تا پایان وفادار ماندند. برای نمونه، می‌توان به حَبیب بن مُظاهِر اَسَدی اشاره کرد که از قدیمی‌ترین یاران امام و از چهره‌های برجسته کوفه به شمار می‌رفت.

بشنوید: پادکست قصه شیدایی | حَبیب بن مُظاهِر اَسَدی

سرانجام نافع بن هلال جَمَلی به شهادت رسید و نام او در تاریخ عاشورا به عنوان یکی از تیراندازان برجسته و یاران وفادار امام حسین (ع) ثبت شد؛ فردی که تا آخرین لحظه بر باور خود ایستاد و مسیرش را با آگاهی کامل انتخاب کرد.

زندگی نافع نشان می‌دهد که در واقعه کربلا، قدرت واقعی تنها در شمشیر نبود؛ بلکه در ایمان، انتخاب و ایستادگی در لحظه‌های سرنوشت‌ساز معنا پیدا می‌کرد.

پادکست‌های مرتبط

پادکست‌های مرتبط با این پادکست